الفيض الكاشاني

مقدمه 86

مجموعة رسائل ( فارسى )

متن مكتوب در نسخهء 6398 با خصوصياتى كه در زيرنويس ص 58 گذشت : سؤال : سبب غلبهء غاصبان خلافت بر خليفهء حقّ و وصيّ منصوصٌ عَليه چه بود ؟ جواب : چون جناب مقدّس نبوى صلى الله عليه و آله به امر حقّ سبحانه در غدير خُم به نصّ « مَنْ كُنْتُ مَوْلاهُ فَهذا عَليٌّ مَوْلاهُ » ، تعيين خليفه و وصىّ نمودند و صحابه را امر به تسليم بر او به امامت فرمودند ، طايفه‌اى از اهل نِفاق كه در حيات آن حضرت اخفاى كُفر و اظهار اسلام مىنمودند و پيوسته بُغض رسول و أهل بيتش از سيماى اقوال و افعال ايشان مىتراويد آتش حَسد و بَغْضا در كانون سينهء پركينهء ايشان مشتعل شد تا به حدّى كه قصد قتل پيغمبر كردند به رَمانيدن ناقهء آن حضرت در عَقَبه ، هر شبى ، در شب تاريك و راه باريك كه در جنب آن كوى عميق بود ، به غلطانيدن دَبّه‌اى چند كه در آنها سنگ ريزه گذاشته بودند از بالاى كوه ، و ايشان چهارده كس بودند ، چنان كه از حُذَيفَة بن اليمان رَضي للَّهُ عَنْه كه در آن شب با عمّاربن ياسر سايق و قايد آن حضرت بود منقول است كه چون دبّه‌ها را از كوه افكندند آن حضرت فرمود كه فلان و فلان و فلانه تا همه رانام برد ، پس فرمود كه : اى حذيفه ، مىخواهى ايشان را ببينى ؛ گفتم : بلى ، فداى تو باد مادر و پدرم . پس آن حضرت دعا كرد تا بَرقى ظاهر شد كه من گمان كردم كه آفتاب طالع شد ، پس به طرف كوه نظر كردم تا همه را يكان يكان ديدم ، چنان كه آن حضرت نام برده بود چهارده كس بودند ، نُه از قريش : اوّل و دوم و سوم و طلحه و ابوعُبيده و عبد الرّحمن و سعدبن أبى وَقّاص و معاوية بن أبى سفيان و عمرو بن العاص ، و پنج ديگر از ساير ناس : ابوموسى